FALL
#سقوط
part: 3
______________________________
نایون، داری به چی فکر میکنی؟” جیهون با همان لحن شاد همیشگیاش پرسید و یک لیوان قهوه داغ جلوش گذاشت.
نایون لبخند کمرنگی زد. فقط نمیتونم درکش کنم. انگیزه چی میتونه باشه؟ چرا این افراد خاص؟
جیهون شانه بالا انداخت. “شاید یه جور عدالت از دیدگاه خودشه. آدمایی که حقشون ضایع شده رو پیدا میکنه و… خب، میدونی که.” او مکث کوتاهی کرد و ادامه داد: “ولی این روش درستی نیست. اصلاً درست نیست.”
نایون به چهرهی جیهون خیره شد. آیا این حرفها از سر دلسوزی بود یا…؟ او نمیتوانست هیچ مدرکی پیدا کند. جیهون همیشه در دسترس بود، همیشه در کنار تیم بود، و رفتارش کاملاً عادی به نظر میرسید.
در همین حین مینسو کارآگاه دقیق، متوجه چیز دیگری شد. او در حال بررسی سوابق مالی قربانیان بود و به یک نکتهی ظریف برخورد. هر چهار قربانی، درست قبل از مرگشان، مبالغ قابل توجهی پول به یک حساب ناشناس واریز کرده بودند. حسابی که متعلق به یک موسسه خیریه بود.
مینسو: رئیس! یه چیز عجیب پیدا کردم. قربانیها قبل از مرگشون پول به یه موسسه خیریه واریز کردن.
رئیس پارک که در دفترش بود، با کنجکاوی پرسید: “موسسه خیریه؟ چه موسسهای؟
مینسو: “موسسه ‘امید فردا’ ظاهراً این موسسه به افراد بیبضاعت و کارتنخوابها کمک میکنه.
این خبر، همه را متعجب کرد. قاتلی که قربانیانش را به طرز فجیعی میکشد، اما قبل از مرگ، پول به خیریه واریز میکنند؟ این با تصویر قاتل بیرحمی که در ذهن داشتند، جور در نمیآمد.
نایون: “ولی چرا؟ چرا باید این کار رو بکنن؟”
جیهون که در کنارشان بود، با لحنی متفکرانه گفت: “شاید… شاید دارن احساس گناه میکنن؟ یا شاید… این بخشی از اون ‘عدالت’ J هست؟ یعنی J خودش اونها رو مجبور می کرده که این کار رو بکنن؟”
این نظریه، کمی ترسناک بود. آیا J نه تنها قربانیانش را میکشت، بلکه آنها را مجبور به کارهای خاصی هم میکرد؟
روز بعد، نایون تصمیم گرفت به صورت مخفیانه از موسسه خیریه “امید فردا” دیدن کند. او با لباس شخصی به اونجا رفت و سعی کرد اطلاعاتی به دست بیاره
part: 3
______________________________
نایون، داری به چی فکر میکنی؟” جیهون با همان لحن شاد همیشگیاش پرسید و یک لیوان قهوه داغ جلوش گذاشت.
نایون لبخند کمرنگی زد. فقط نمیتونم درکش کنم. انگیزه چی میتونه باشه؟ چرا این افراد خاص؟
جیهون شانه بالا انداخت. “شاید یه جور عدالت از دیدگاه خودشه. آدمایی که حقشون ضایع شده رو پیدا میکنه و… خب، میدونی که.” او مکث کوتاهی کرد و ادامه داد: “ولی این روش درستی نیست. اصلاً درست نیست.”
نایون به چهرهی جیهون خیره شد. آیا این حرفها از سر دلسوزی بود یا…؟ او نمیتوانست هیچ مدرکی پیدا کند. جیهون همیشه در دسترس بود، همیشه در کنار تیم بود، و رفتارش کاملاً عادی به نظر میرسید.
در همین حین مینسو کارآگاه دقیق، متوجه چیز دیگری شد. او در حال بررسی سوابق مالی قربانیان بود و به یک نکتهی ظریف برخورد. هر چهار قربانی، درست قبل از مرگشان، مبالغ قابل توجهی پول به یک حساب ناشناس واریز کرده بودند. حسابی که متعلق به یک موسسه خیریه بود.
مینسو: رئیس! یه چیز عجیب پیدا کردم. قربانیها قبل از مرگشون پول به یه موسسه خیریه واریز کردن.
رئیس پارک که در دفترش بود، با کنجکاوی پرسید: “موسسه خیریه؟ چه موسسهای؟
مینسو: “موسسه ‘امید فردا’ ظاهراً این موسسه به افراد بیبضاعت و کارتنخوابها کمک میکنه.
این خبر، همه را متعجب کرد. قاتلی که قربانیانش را به طرز فجیعی میکشد، اما قبل از مرگ، پول به خیریه واریز میکنند؟ این با تصویر قاتل بیرحمی که در ذهن داشتند، جور در نمیآمد.
نایون: “ولی چرا؟ چرا باید این کار رو بکنن؟”
جیهون که در کنارشان بود، با لحنی متفکرانه گفت: “شاید… شاید دارن احساس گناه میکنن؟ یا شاید… این بخشی از اون ‘عدالت’ J هست؟ یعنی J خودش اونها رو مجبور می کرده که این کار رو بکنن؟”
این نظریه، کمی ترسناک بود. آیا J نه تنها قربانیانش را میکشت، بلکه آنها را مجبور به کارهای خاصی هم میکرد؟
روز بعد، نایون تصمیم گرفت به صورت مخفیانه از موسسه خیریه “امید فردا” دیدن کند. او با لباس شخصی به اونجا رفت و سعی کرد اطلاعاتی به دست بیاره
- ۷۲
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط